تاريخ : دوشنبه 1391/06/06 | 20:2 | نویسنده : نادر کردی

درود بر همه

بعد از مدت ها سری به وبلاگ خاک گرفته و پر از خاطراتمون زدم و پیش خودم گفتم یه مطلب بذارم که یه جورایی بوی خداحافظی میده...!

الان که این مطلب رو میذارم خیلی از جهانگردای 87 که همکلاسیای عزیزم هستن روزای آخر کاراموزیشونو دارن میگذرونن (البت اگه نپیچونده باشن) و این یعنی 7 ترم ما و تقریباً 4 سالمون تموم داره میشه...

خیلیاشون ارشد قبول میشن ایشالا، خیلیا امسال بازم امتحان میدن مثه خودم، خیلیا میرن سر کار، بعضیا دنبال خونه زندگی و ازدواج و... بله... همه ایشلا بعد از فارغ التحصیلی موفق و شاد و خوشبخت باشن... 

تازه نسل بعد جهانگردا 87 هم به دنیا اومدن ها... تبریک به همشون...

آره، دوران کارشناسی ما هم  با همه خوبیا و بدیاش اونم توی شهر بم... آره تموم شد...

ممکنه خیلیامون دیگه همدیگرو نبینیم ولی احتمالش کمه چون هم استانی هستیم دیگه... با این وجود فراموش نشیم... اگه یه روز از کنار هم رد شدیم نگیم چقد شبیه خاطراتمون بود...

بحث خیلی احساسی شد...

همکلاسیای عزیز اگه بدی از من دیدید به بزرگیه خودتون ببخشید... میدونم خیلیا رو اذیت کردم هرچند همیشه ما 2 تا پسر توی اقلیت بودیم و به ما ظلم می شد، دیگه از تخته پاک کردن و صندلی و میز جابجا کردن وفردین شدن و... شوخی می کنما...

سعی کردیم همکلاسیا خوبی برا هم باشیم... پس فراموش نشیم...

یا حق



تاريخ : سه شنبه 1392/01/20 | 19:15 | نویسنده : نادر کردی

نظر درج شده از سوی یکی از مهمانان هتل استقلال تهران در سایت tripadvisor در ماه های ابتدایی سال 2013. در این مطلب خلاصه ای از دیدگاه این مهمان را قرار داده ایم.

از اقامت در این هتل اجتناب کنید...

هتلی کثیف و با ارائه سرویسی بسیار بد. همه چیز به دلیل بی کفایتی آنها به بدی انجام می گرفت. من همچنین چندی پیش تجربه اقامت در بال غربی هتل را داشتم که شبیه هتل های تاپ پبونگ یانگ بود و متاسفانه دوباره اینبار به دلیل شرایط کاری در این هتل اقامت داشتم. همانطور که گفتم این دومین بار اقامت من در این هتل از سال 2005 بود، آنها فقط جا سیگاری ها و موکت های لکه دار را تعویض کرده بودند. همان وسایل پوسیده و همان حمام وحشتناک ساخته شده در دهه 60.

ترجمه شده توسط كامران فرخ منش از tripadvisor

لینک مطلب:

http://www.tripadvisor.com/ShowUserReviews-g293999-d321463-r151599932-Parsian_Esteghlal_International_Hotel-Tehran_Tehran_Province.html#UR151599932


توضيحات بيشتر در ادامه مطلب...



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 1391/12/16 | 12:59 | نویسنده : نادر کردی

زیباترین كویر دنیا با كلوت های منحصربه فردش در منطقه شهداد كرمان قرار دارد تا جایی كه میتوان این منطقه را نمایشگاهی از زیباییهای كویر نامید. كویر شهداد كه در حاشیه غربی دشت لوت و در شرق كوههای كرمان واقع شده، منطقه ای خشك میزان باران آن سالانه از 5/4 میلیمتر تجاوز نمیكند، بسیاری ا ز کارشناسان معتقدند این منطقه گرمترین نقطه دنیا است.
کویر شهداد کرمان یکی از زیباترین مناظر کویری ایران در دل کویر لوت است. این کویر به دلیل وجود بلندترین تپه های شنی - کلوت های بی نظیر و رودخانه شور در دنیا بی نطیر است.


تصاوير بيشتر در ادامه مطلب:



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 1391/08/21 | 19:32 | نویسنده : مرجان کامیابی
1) فرعون هیچ‌گاه اجازه نمی‌داد تا موهایش دیده شود، فرعون اکثر اوقات تاج بر سر داشت و یا این که از نوعی پوشش برای موهای خود استفاده می‌کرد که "نِمسِس" نام داشت.

2) پپی دوم فرعون مصر، برای دور کردن حشرات موذی از خود همواره تعدادی برده عریان که بدنشان با عسل آغشته شده بود در اطراف خود داشت

3) مردان و زنان مصری همواره وسائل تزئینی به تن داشتند، وسائلی سبز رنگ که از مس ساخته میشد و یا به رنگ مشکی که از سرب ساخته شده بود، مصریان معتقد بودن این وسائل تزئینی به آنها قدرت التیام بخشی می‌دهد آنها غالبا برای حفاظت از نور آفتاب از این وسائل بهره می‌برند و همچنین به عنوان تزئین و زیبایی.



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 1391/08/21 | 18:8 | نویسنده : مرجان کامیابی

طی یک نظرسنجی از یک دانشجوی ورودی جدید و یک دانشجوی ترم آخری خواسته شد که با دیدن هر کدام از کلمات زیر ذهنیت و تصور خود را در مورد آن کلمه در یک جمله کوتاه بنویسند.

جمله اول مربوط به دانشجوی ورودی جدید و جمله دوم مربوط به دانشجوی ترم آخری…



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1391/08/20 | 14:57 | نویسنده : مرجان کامیابی
سلام

امروز یه مطلب خیلی جالب در مورد مقایسه بین دو تا کشور میزبان یا بهتره بگیم مهاجر پذیر ایران و آمریکا براتون میذارم شاید فک کنید که نهههههه ما با آمریکا اصلا و تحت هیچ شرایطی هیچ شباهتی نداریمبه اونایی که اینجوری فک میکنن پیشنهاد میکنم حتما این مطلب دنبال کنن...



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه 1391/08/18 | 14:55 | نویسنده : مرجان کامیابی

رییس موسسه آموزش عالی قشم از برگزاری همایش ملی قشم ، تولید ملی ،کار و سرمایه ایرانی و چشم انداز آینده طی روزهای 16 و 17 اسفند ماه سال جاری در این منطقه خبر داد ...



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه 1391/08/18 | 14:45 | نویسنده : مرجان کامیابی
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی ...

اگر روزمرگی را تغییر ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی . . .

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ات
ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .

امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری.

پابلو نرودا



تاريخ : دوشنبه 1391/06/20 | 18:49 | نویسنده : نادر کردی
•  ترم اول (ترم جو گیریدگی):

راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد که شبیه بوی خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.
دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشس!

وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه

• ترم دوم (ترم عاشق شدگی):

 

• ترم سوم (ترم افسردگی):

ای خدا بیا منو بکش و راحتم کن.
مامان من این زندگی رو نمی خوام …

(حتماْ ادامه مطلب رو بخونید  )



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1391/06/13 | 19:26 | نویسنده : نادر کردی

یک روز بوش و اوباما در یک بار نشسته بودن.

یک نفر میرسه و میپرسه : چیکار دارین می کنین؟

بوش جواب می ده: " داریم نقشه جنگ جهانی سوم رو تنظیم می کنیم. "

یارو می پرسه: "چه اتفاقی قراره بیافته ؟!"

بوش میگه: " قراره ما 140 میلیون مسلمان، و آنجلینا جولی رو بکشیم! "

یارو با تعجب میگه: "
آنجلینا جولی
!؟! چرا می خواین آنجلینا جولی رو بکشید؟! "

بوش رو می کنه به اوباما و میگه:
" دیدی گفتم ! هیچکس تو دنیا نگران 140 میلیون مسلمان نیست!!!!! "

تاريخ : دوشنبه 1391/06/13 | 18:34 | نویسنده : نادر کردی
 
 
When A Person Laughs too Much Even for Stupid Things, Be Sure That Person Is Sad Deep Inside.
 
اگر کسی بیش از حد می خندد، حتما به مسائل خیلی ساده و معمولی؛او از درون به شدت اندوهگین است
 When A Person Sleeps A lot, Be Sure that Person Is Lonely.
اگر کسی بیش از حد می­خوابد، مطمئن باشید که او احساس تنهایی می­کند.
 
 When A Person Talks Less, And If He Talks, He Talks Fast Then It Means That Person Keeps Secrets.
 
اگر کسی کمتر حرف می­زند و یا در زمان حرف زدن بسیار سریع صحبت می­کند؛ این بدان معنیست کهرازی برای پنهان کردن دارد.
 
 When Someone Can't Cry Then That Personality Is Weak.
 
اگر کسی قادر نیست بگرید، او شخصیتی ضعیف است.
 
 When Someone Eats In an Abnormal Way Then That Person Is In Tension.
 
اگر کسی بطور غیر نرمال غذا می­خورد، از استرس و فشارِ زیاد رنج می­برد.
 
 When Someone Cry On Little Things Then It Means He Is Innocent & Soft Hearted.
اگر کسی به سادگی می­گرید، حتا در برابر مسائل خیلی ساده، او فردی بی گناه و دل نازک است.
 
 When Someone Gets Angry On Silly Or Small Things It Means He Is In Love.
 
اگر کسی به سرعت عصبانی می­شود، حتا برای مسائل کوچک و پیش پا افتاده، این بدان معناست که او عاشق شده است.
 
So True, Try To See All These In Real Life, You Will Find All ...
 
اگر به اطراف خود بخوبی نگاه کنید، همه این موارد را خواهید یافت ...
 
Try to understand people ...
 
... دیگران را بفهمیم



تاريخ : شنبه 1391/06/11 | 18:57 | نویسنده : نادر کردی

جهانگردی اگر به درستی در راهبردهای توسعه کشور جای‏گیرد می‏تواند اساس نظام‏های مولدی با هدف ریشه کنی فقر و همپیوند سازی کشورهای در حال توسعه قرار گیرد. این سخن مقام ارشد سازمان همکاری‏های اقتصادی کشورهای درحال توسعه است که بنا بر تجارب آزمون شده خود بیان کرده است.

دکتر حمید ضرغام بروجنی- عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی

zargham




ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1390/08/09 | 14:36 | نویسنده : الف.رجبی زاده
تاريخ : یکشنبه 1389/09/21 | 13:18 | نویسنده : الف.رجبی زاده
 

نام بم از دید مورخین

در مورد نام گذاری این شهر مورخین اظهار نظرهای مختلفی وجود دارد که به شرح آن می پردازیم

 ۱) در فرهنگ معین کلمه ی بم یعنی آوای درشت و خشن

۲ ) چون کرم هفتواد در آنجا ترکیده بدین مناسبت نام بم را انتخاب نموده اند در نزهت القلوب نوشته ی حمدالله مستوفی نوشته شده : زمانی که در دوره ی ساسانی اردشیر قصد هلاک کرم هفتواد را داشت و سم در دهان او گذاشت کرم منفجر گردید و هنگام انفجار صدایی در فضا منعکس گردید که شبیه بم بود و بدین مناسبت این شهر را بم نام نهادند .

۳ ) صنیع الدوله در مرات البلدان می نویسد : یکی از پادشاهان هخامنشی به نام بهمن بن اسفندیار به خونخواهی پدرش از استخر فارس به زابل یکی از شهرهای سیستان و بلوچستان فعلی لشگر کشی نموده و فرامرز پسر رستم از این جریان مطلع گردیده و برای سرکوبی بهمن بن اسفندیار به سوی او لشگر کشی نموده و این دو دشمن با لشگرهایشان در بم کنونی به هم رسیده و پس از جنگ بهمن پیروز گردید ، و فرامرز را به دار آویخت .

   محل فعلی دارزین و جایی که دار از آنجا به دارزین منتقل گردیده به نام دارستان معروف است ، بهمن پس از پیروزی در محل جنگ برج و بارویی تاسیس کرده که آن را بم نامیده و بم مخفف بهمن بن اسفندیار است . 

۴ ) تپه ی سنگی در بم کنونی وجود داشته که ارگ معروف و تاریخی بم که بلند و مرتفع است بر روی آن ساخته شده و به علت ارتفاع بلندش آن را ارگ بم نامیده اند و چون ارگ با موقعیت خاص سیاسی و تاریخی سمبل شهر بوده ، نام شهر را نیز بم نامیده اند که تا امروز هم این سمبل همیشه زنده ی تاریخ ، به همین نام در ایران و دنیا از معروفیتی خاص برخوردار بوده است .

 



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 1389/09/21 | 12:42 | نویسنده : الف.رجبی زاده
تاريخ : سه شنبه 1389/09/09 | 15:4 | نویسنده : الف.رجبی زاده
اصطلاحات دانشجویی

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1389/07/26 | 9:41 | نویسنده : نادر کردی

قصه از موقعی شروع شد که من پشت کنکوری شدم ، « نوید مامان بشین درس بخون ، اگه امسال هم کنکور قبول نشی باید بری سربازی ، یک کم از حمید یاد بگیر آخرش اون شریف قبول میشه و تو مزار شریف » ، امان از دست این مامان ،دیگه حالم از کنکور وتست وریاضی و فیزیک و ... به هم می خورد . راستی حمید پسر همسایه روبروییمون بود  که 2سال از من کوچکتره  و از24 ساعت توی شبانه روز 25 ساعتش رو به طور مفید مسائل فیزیک و ریاضی و شیمی حل می کرد .

روزها در اتاق رو قفل می کردم ، 4 ساعت درس می خوندم و بقیه روز رو می خوابیدم . و شب هام از 11شب تا 5 صبح رو یواشکی با دوستام می رفتم فوتبال و صبح به اتاق شیروانی طبقه ی بالا می رفتم و جزوه هام رو از قفسه برمی داشتم و وسط پخش می کردم و بعد مامان می اومد و می گفت :«الهی قربون پسرم بشم ، تا صبح درس خونده ،واقعا تو حقت مهندسیه ، یه کم استراحت کن ، خسته ای » و بعد شروع می کرد به مرتب کردن جزوه هام .

روز  کنکور = خیلی خوب بود حیف که یه دونه آبمیوه و کیک  دادند برای 4 ساعت حوصله ام سر می رفت و آبمیوه خالی رو مدام پرباد می کردم و بعد خالی می کردم و هرازچند گاهی به یه تست جواب می دادم ..یکهو چشمم به حمید افتاد که سرش از رو تست ها تکون نمی خورد ،از ته دلم یه آرزو کردم : « خدایا کاش من و حمید با هم توی یه دانشگاه قبول بشیم حتی اگه قراره اون برق قبول بشه و من چمن زنی » اگه این آرزوم برآورده میشد می تونستم از سردر دانشگاه شریف رد بشم . یک دفعه حمید حالش بد شد ، استرس گرفته بود ، مجبور شدند از سر جلسه بلندش کنند و راهی بیمارستان شد .

رتبه ها اومد ، من12000شده بودم ، بازم خدا رو شکر می کردم ، دوستم فرهاد که رتبه اش ازتعداد صندلی های استادیوم آزادی هم بیشترشده بود ، فرهاد بیچاره که همون روز رفت دنبال دفترچه سربازی اما من هرطور بود باید می رفتم دانشگاه ، هررشته ای بود از شمالی ترین نقطه کشور تا جنوبی ترینش انتخاب کردم . دلم برای سعید می سوخت ، رتبه اش خیلی بد شده بود . می خواست بمونه وسال دیگه هم کنکور بده .

جواب انتخاب رشته ها اومد ، فرهاد بهم زنگ زد و گفت :« مژده ، مژده ، ریاضی محض قبول شدی ، شهید باهنر واحد ...» که من گوشی رو قطع کردم و بدو بدو رفتم تا به همه محله خبر بدم . حالا نوبت مامان بود که تو کل فامیل پخش کنه که پسرم دیگه مهندس آروماتیکه . مریم ، خواهر کوچیکه حمید که12 سالش هم بود ، بدون اینکه به کسی بگه برای اون بیچاره انتخاب رشته کرده بود و حمید مدیریت جهانگردی شهیدباهنر واحد بم قبول شده بود .باید می رفت چون 2 سال محرومیت داشت . حالا من جو گیر از کنار حمید رد  می شدم و مدام بهش پز می دادم .

بالاخره 26 شهریور روز برآورده شدن رویاهام فرا رسید. وارد دانشگاه که شدم دهنم باز مونده بود. خودمونیم اینجاهم دست کمی از شریف نداشت ، سالن آمفی تئاترش ،فضای سبزش ، سلفش و ... با عشق به همه جا سرک می کشیدم .دانشگاه شهید باهنر سریع کارهامون رو انجام دادند و آخر سر یه آقا یه سری مدارک به بابام داد و گفت : « می تونید امروز برید بم بقیه کارهاش رو انجام بدید .» بم !!!!!

به طرف بم حرکت کردیم ، آخرش به یه میدون رسیدیم که اسمش ارگ بود ولی همه می گفتند میدون خارج شهر . از هر کی پرسیدیم شهید باهنر واحد بم کجاست کسی نمی دونست ، تا اینکه یکی گفت : « اینجا 3 تا دانشگاه داره یه آزاد ، یه پیام نور و یه دانشکده پرستاری هم داره توی سایت مهندسی شاید همونه . هر چی مامان می گفت :« پسر من مهندسی قبول شده ، چه ربطی به پرستاری داره؟ » گوش کسی بدهکار نبود . خلاصه خسته و کوفته راهی دانشکده پرستاری شدیم و به این امید که اونا از این دانشکده جادویی باخبر باشند . به جلوی یه دانشکده رسیدیم که هیچ نشونی از دانشکده توش یافت نمی شد . تو دلم گفتم : « پرستاری ها چه آدمهای بدبختی هستند ،باید بیان و دانشکده ما رو ببینند .» یه آقایی جلوی در، نگهبانی بود که ابهتش ما رو یاد فرماندهان پادگان ها می انداخت. با گریه و زاری گفتیم :دانشکده پرستاری...» گفت :« نخیر، پرستاری ساختمون پشتیه ، اینجا شهید باهنر واحد بمه »

از فضای دانشکده چیزی نمی گم چون همه ی شما احساس من دانشجو رو تجربه کردید . رفتم امور مالی ، آخر صف بودم که دیدم سعید اول صفه ...سعید سعید ...سر از پا نمی شناخت ،باورش نمی شدمن هم بم باشم ، گفتم :« خوب ،میدونی دلم برات تنگ  می شد . فکر کردم بیام پیش تو تاتنها نباشی . »

مهر که رسید ، مامان ساکم رو داد و گفت :« نوید حالا دیگه مرد شدی و باید روی پای خودت بایستی و حتی برای بدرقه پسر مهندسش از خونه بیرون نیومد.من و حمید به خوابگاه رسیدیم و رفتیم یه اتاق با هم بگیریم ، وسایلهامون رو گذاشتیم تو یه اتاق و اومدیم در ساکهامون رو باز کنیم که یه دفعه یه پسره اومد از نگهبان جلوی در باابهت تر بود و بدون اینکه حرفی بینمون زده بشه و مثل برق ساکهامون رو برداشتیم و راهی اتاق بعدی شدیم ، کسی توش نبود ، وسایلمون رو باخیال راحت باز کردیم و رفتیم آموزش تا برگه معرفی نامه رو بگیریم ، 2ساعت طول کشید تا معرفی نامه گرفتیم و وقتی برگشتیم ،دیدیم گویی معجزه شده ،8نفر توی اتاق بودند و ترم بالایی ..... دوباره ساکمون رو بستیم و بعد از دور زدن 15 تا اتاق به شانزدهمی که رسیدیم ، یه پسره گفت می تونید اینجا بمونید اما خرج داره ، ما که تنمون داغ بود ، و صفر کیلومتر و حساب بانکیمون هم پر و شکم گرسنه ... سهراب یه لیست خرید بلند بالا بهمون دادو گفت بریم پیش آقای ممد بوفه ای و بگید 8پرس غذا دانشجویی بدید ، و...رفت یه کتاب مبانی ریاضی برداشت و شروع به خوندن کرد . حمید گفت :«ببخشید اما مگه شما ترم سوم نیستید ؟پس چرا مبانی می خونید ؟برای ارشد مرور می کنید ؟یه دفعه حسن (دوست سهراب ) گفت :« آخه میخواد پایه اش قوی بشه مبانی 3 می خونه

بوفه

سلام ، خسته نباشید آقای ممد ، 8 پرس غذای دانشجویی می خوایم ،   -ممد:اول بذارید کار خانم رو راه بندازم ،دختر: 8 تا تخم مرغ و یه روغن مایع و یه رب و4 تا نون می خوام. ممد قیمت ها رو حساب کرد و دختر رفت . بعد یه روغن و رب و 4 تا نون گذاشت رو ویترین و گفت : شرمنده تخم مرغ تموم کردم . من که اینقدر گرسنه ام بود اگه سنگم جلوم می ذاشتند بازم صدام درنمی اومد .توی فکر بودم که اول توی روغن سرخ کنم بعد با رب بخورم یا اول نون رو توی رب بزنم بعد سرخش کنم که ممد بوفه ای گفت : قابلی نداره 5000هزار تومن میشه .   حمید جان ببین آقا باشما کار دارند ، پول اینا رو حساب کن.

که دیدم حمید گردنش کج شده و همین طور داره در بوفه رو نگاه می کنه .  سعید جان چی شده ، حرفی بزن ، یه چیزی بگو مامانت تورو سپرده دست من ، که یه دفعه یه صدای ضعیفی گفت : عشق ....  

ادامه دارد...

 با تشکر – مهدیه یعقوبی



تاريخ : دوشنبه 1389/07/26 | 9:41 | نویسنده : الف.رجبی زاده
          

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 1389/07/14 | 9:31 | نویسنده : بهنام نظری
نقاش دوره گردی برای یافتن چند نمونه کاری در یکی از روستاهای بین راه توقف میکند.یکی از نخستین مشتریان او مرد مستی بود که علیرغم صورت کثیف نتراشیده و لباسهای گل آلود,با وقار و متانتی که در خود سراغ داشت,مقابل نقاش مینشیند.

پس از آن که نقاش بیشتر از معمول روی چهره او کار میکند,تابلو را از روی سه پایه بر میدارد و به دست او میدهد.

مرد مست هاج و واج,به مرد خوش لباس و خوش روی تابلو نگاه میکند و می گوید:این من نیستم.

نقاش پاسخ میدهد:من شما را آنطوری که میتوانید باشید کشیده ام!!!!!!!!!


تاريخ : شنبه 1389/04/26 | 19:7 | نویسنده : بهنام نظری
مناظر زیبای یکی از کشورهای حوزه اسکاندیناوی                   

ببینید و لذت ببرید  و  نظراتتون رو بیان کنید ممنون



ادامه مطلب

پیچک